روزهــ ــاے بــ ــارانــ ــے

بے تــ ــو همـه آرزوهــا کــال مے مــانــد و امیــدے به دیــدنــ روشــنایــے نمے مــانـــد

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

صاحب صدای «عصر پاییزی» رخ در نقاب خاک کشید.

مرتضي پاشايي متولد 1363 خواننده ،‌نوازنده ،‌آهنگساز پاپ ايراني و تحصيلكرده رشته گرافيك بود ... اين خواننده خوش صداي كشور كه از بيماري سرطان رنج مي برد طي يك سال به دفعات تحت درمان قرار گرفت اما سرانجام صبح روز جمعه دار فاني را وداع گفت ...  " روحش شاد و يادش ماندگار "

اگر عزتي براي مرتضي هست از خداست . خدايي كه در لحظه لحظه هاي زندگي ،‌ ما راضي بوديم از رضايش و اكنون نيز راضي هستيم از اين خواسته اش ...
اكنون از ته قلبم آرامم چرا كه مرتضي دوست داشت در قلب مردم باشد ،و من مي بينم كه اينگونه است .  " محمد عليزاده "

آرام بخواب مرتضي عزيز ... ديگر كنار خدايي هستي كه هميشه آرزوي پيوستن به او را داشتي  تو رفتي و ما مونديم .. خوش به حال دلِ پاك و زلالت .. به ياد ما باش و دعا كن كه ما هم مثل تو به آرامش ابدي برسيم ... .

پ.ن:"مانده ام در تب زندگي كه اين چنين مرا مي سوزاند...نه مرگي در پي دارد و نه آرامشي "

مرتضی پاشایی (متولد 1363) خواننده، نوازنده، آهنگساز پاپ فارسی و تحصیلکرده رشته گرافیک بود. او از کودکی به موسیقی علاقه داشت و نواختن گیتار را از سن چهارده سالگی آغاز کرد.

این خواننده خوش‌صدای کشور که از بیماری سرطان رنج می‌برد، طی یک سال اخیر به دفعات تحت درمان قرار گرفت اما سرانجام صبح روز جمعه دار فانی را وداع گفت.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930825000310#sthash.0HV2WjRI.dpuf
محمد علیزاده از خوانندگان پاپ کشورمان نیز در این مراسم گفت: اگر عزتی برای مرتضی هست از خداست. خدایی که در لحظه لحظه‌های زندگی ما راضی بودیم از رضایش و اکنون نیز راضی هستیم از این خواسته‌اش. اکنون از ته قلبم آرامم چرا که مرتضی دوست داشت در قلب مردم باشد و من می‌بینم که اینگونه است. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930825000274#sthash.Vzv9woCw.dpuf

برچسب‌ها: خداحافظ, آروم بخواب مرتضي

♥ دوشنبه 26 آبان1393 ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط Дzadeh

خدايا ميخواهم اعتراف کنم ديگرنميتوانم ، خسته ام
من امانت دارخوبي نيستم
مرا از من بگير
مال خودت من نميتوانم نگهش دارم….

بيا کنار من و اين همه دلتنگي ... و با من اين دلتنگي ها کنار بيا .
دلم دريا و اين دريا طوفانيست ... امواجش با آنچه در توان دارند
 خود را به صخره ها مي کوبند ... نمي خواهم جاي صخره
باشم...

چون از درد اين امواج آنقدر صاف و صيقلي مي شوند
که ديگر جز جلبک ها کسي به آن ها نمي چسبد .
درد مرا فقط آن دريا و صخره نه ، بلکه آسمان و ابر هايش مي فهمند
که بغض مي کنند و قطره اي براي باريدن ندارند


برچسب‌ها: گاهي آنقدر سخت ميشوي زندگي كه فك مي كنم جهنمم اكنو

♥ شنبه 15 شهریور1393 ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط Дzadeh

سال برای همه ی عالم هم که بهار شود. برای من هنوز همان پاییز است

 

گاهی وقتها می خندیم

به روزایی که گریه می کردیم

گاهی گریه می کنیم به یاد روز هایی که می خندیدیم…

آري خاطـرات بی هـوا می آیند

گاهی وسـط یک فـکر…

گاهی وسط خـــیابان!!!

سـردت میکنند؛ داغـت میکنند خاطـرات تمــام نمیشوند…

تمامـت میکنند

خراب کردن پل ها ي پشت سَر هم چیز بدی نسیت...

چون باعث میشود نتوانی به جایی برگردی

که از همان اول هرگز نباید قدم میگذاشتی…….

اين روز ها ديگر جز خودم

پای کسی درمیان نیست …


برچسب‌ها: این روزها منم و من و خدا, و شادم به وسعت دنیا

♥ دوشنبه 4 فروردین1393 ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط Дzadeh

بــرايم چيــزي بنــويس ...

گذشته دروغي بيش نيست و خاطره بازگشتي ندارد
و هر بهاري که مي گذرد ، ديگر بر نمي گردد
حتي شديدترين و ديوانه کننده ترين عشقها نيز حقيقتي ناپايدارند.

در هياهوي زندگي، دريافتم کسي هست

که اگر بخواهد مي شود
و اگر نخواهد، نمي شود؛ “به همين سادگي”!
کاش نه مي دويدم و نه غصه مي خوردم،
کاش فقط او را مي خواندم
خدايا خسته ام از فصل سرد گناه
و دلتنگ روزهاي پاک
باراني بفرست ، چتر گناه را دور انداخته ام..
میدانی ! گاهي دلگرمي يک دوست ، آنقدر معجزه ميکند
 که انگار تو ، در زمين ، کنار منی . .

دلم خواب بي کابوس ميخواهد ...
دلم کمي خدا مي خواهد  ... کمي سکوت ...
دلم دل بريدن مي خواهد... کمي اشک ... کمي بُهت ...
کمي آغوش آسماني ...
براي دلم دعا کنيد



برچسب‌ها: همچون باغباني پير و دلشکسته ام و ازهمه ي دنيا سیر

♥ پنجشنبه 24 بهمن1392 ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط Дzadeh

دلواپس فردایم که چه می شوم

اين شهر
شهر قصه هاي مادر بزرگ نيست
که زيبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبي نديده ام
من از اینجا خواهم رفت
و فرقي هم نمي کند
که فانوسي داشته باشم يا نه!
کسي که مي گريزد
از گم شدن نمي ترسد...

آدم ها از تاریکی ست که به نور پناه می برند ..
تمام شبان من هر شب کنار من است ...
سر بر بالینم می گذارد و کنارم می ماند تا وقتی که به خواب بروم ...
آری ، من اینگونه باورش می کنم و تصورش می کنم و تنها "خدا" برای من کافیست

برچسب‌ها: خداوندا تو ميداني که من دلواپس فرداي خود هستم

♥ یکشنبه 29 دی1392 ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط Дzadeh

نهم ربیع الاول (سالروز به امامت رسیدن ولی عصر عج)

خدا خالق عشقه
محمد گل عشقه
علي مظهر عشقه
زهرا وجود عشقه
حسن نماد عشقه
حسين سالار عشقه
عباس ساقي عشقه
زينب شاهد عشقه
سجاد راوي عشقه
 باقر کلام عشقه
صادق احياي عشقه
 کاظم صابر عشقه
 رضا ضامن عشقه
تقي جمال عشقه
 نقي پاکي عشقه
 حسن بقاي عشقه
مهدي قيام عشقه

اينم دعاي عشقه: اللهم عجل لوليک الفرج

مهدی بیا مهدی بیا


برچسب‌ها: ای مظهر آدینه ام من عاشق دیرینه ام

♥ شنبه 21 دی1392 ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط Дzadeh

همه جای این شهر خودم را می بینم پُر از گُناه


زندگی انگار
تمام صبرش را بخشیده است به من !!
هرچه من صبوری می کنم او با بی صبری ِ تمام
هول میزند
برای ضربه بعد .... !
کمی خستگی در کن ، لعنتی ...
خیالـت راحت ....!!
خستگــی ِ من

بـه این زودی هــا دَر نمی شود ...
دلِ من تنها فرو ريخته ي تو شد!!!
برو و فرسنگ ها از من دور شو و دیگر به من برنگرد!!!
درست در شبي که ستاره هارا ميشمردم
آمدی ، بي دريغ به چشمهايم خيره شدی و گفتی
چيزي بينمان نبوده ...
با همه چيز کنار آمده ام
دليل ِ اين همه ديوانگي
تنها باورِ جمله ي آخرِ تو بود!
گشتم تمام دنيارا....اما...
تنها دلِ تو بود که براي من فرو ريخت!!!

برچسب‌ها: مردانگي ات را, با شکستن دلِ دختري که ديوانه ی تو بود ثابت کردی

♥ جمعه 13 دی1392 ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط Дzadeh

هميشه اولين بار هر چيزي قشنگ است

اين روزها حال من بد است,
بيقرارم ,نميدانم !ميخواهم بروم ! يا ميخواهم بمانم!
مدام در گوش دلم زمزمه ميکنم تو حالت خوب است,
تو خوب ميشوي, روزهاي خوب در راهند,چيزي نمانده است
فقط کمي؛ ديگر صبور باش...روزهاي خوب مي آيند,
اما باز کسي در درونم فرياد ميزند
که خوب نيست...قرار نيست چيزي تغيير کند
ميآيم جلوي آينه ميايستم, به خودم نگاه ميکنم ,چيزي در دلم مچاله ميشود
نميدانم چرا اين روزها دلم پي هر بهانه يِ ساده اي بغض ميکند ..
اين روزها دیگر بيخيال دلم شده ام, ميگويم تو که کارت هي تنگ شدن و گرفتن و بي قراري است


♥ پنجشنبه 21 آذر1392 ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط Дzadeh

میخواهم گریه کنم

گاهی حرفی میشنوی که یخ میزنی ..به همین سادگی
همان لحظه است که یکباره حس میکنی خالی شدی
حس میکنی یخ زدی,هوا آنقدرها سرد نیست,

این سرما از درونت است که دارد یکباره تمام وجودت را در بر میگیرد؛
حس میکنی توان ایستادن در تو نیست, انگار تمام دنیا آوارمیشود روی سرت...
 و تو برای کنار زدن حتی یک خشت از این آوار ناتوانی...

این روزها حال من خوب نیست... باور کن
میدانی دلم چه میخواهد؟! آغوشی بی توقعه هیچ؛ میخواهم گریه کنم ...همین

برچسب‌ها: به تاوان دلی که دلم را شکست, تمام دلها را می شکنم, گناهش پای دلی که دلم را شکست

♥ دوشنبه 27 آبان1392 ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط Дzadeh

ز هـــــر طرفــــ نرفتهــــ بهــــ بمبستـــــ میـــــرســـــم


چِـﮧ آزار دَهندِه مـے شَـوَند
ڪوچـﮧ هاے شَهـر
حَیاط خانــﮧ ، اُتـــــــاق هـا ...
وَقـتـے بویِ ڪَلافِگے مـے دَهند

وَقتـے اَز تـُــــــوتَنـــها ،
خـاطِـره دارَنــــد


گـاهـے چـنـاטּ هـَمـہ چـیـز را بہ تـو وآگذار مےڪنـב

ڪِہ اَز בرב وسـطـ ایـטּ میـداטּ جـنـگ زمـیـטּ مےפֿـورے
زمـانـے בسـت בراز مےڪنـב
تـا بــُلـَـنــבت ڪنـב
ڪِہ اَز פֿـسـتـگـے تـواטּ בسـت بـلـَنــב کر
בטּ هـَم
نــב ـارـــــــے


برچسب‌ها: با همه چيز کنار آمده ام

♥ دوشنبه 6 آبان1392 ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط Дzadeh

احساس می کنم میان خاطراتم گمشده ام

   او رفـــــــت   

و ایــــن خـُــود شـــــعرِِ بُلنـــــــــــدیستـــ

هــرگـــز نفهمیـــدم فـَـراموشـــ شُــــدنـــ دَرد دارد، یــآ فـَـراموشـــ کـَــردنــ

 بــــه هـــر حــــآلـــ بـــآیــــد بــــآور کُنــــم فـَــــراموشــــ شُــــدنـــمـ را

    هیـــس  !!!   

بُگـــــذاریـــــد بــِـــرود

مـــــآنــــدنــــ اِلتمــــــاسی نیـــــستــــــ

رُوزیـــــ فصــــــل زَرد او هــــــم فــــــرا میــــــرســـــد


برچسب‌ها: شجاعت می خواهد وفادار احساساتت باشی

♥ دوشنبه 8 مهر1392 ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط Дzadeh

اندوه هاي آدميان را باد ترانه اي خواهد کرد ، جايي بنويس هيچ کس دوبار زندگي نکرده است

جا مانده است چيزي

جايي که هيچ گاه ديگر

هيچ چيز

جايش را پُر نخواهد کرد

در امتداد يک خط
بر نقطه ايي نامعلوم و نامفهوم زل زده ام
مانده ام بر این زندگي
که آنقدر هم بخشنده نيست

تو با من هستي
و از اين گريزي نيست
نگاه تو جواب تمام فاصله هاست
هر چيزي را شايد پاياني باشد
اما تو را پاياني نيست

نه شعر حال مرا مي فهمد
نه باران و نه پاييز
اغلب چشمهايم را به روی این زندگی می بندم
دلم گرفته است از گريستنهاي پي در پي
از موسيقيهاي منتظر
از تکرار این روزها اما کاري از من بر نمي آيد
پاييز شاهد این همه تنهایی من هست
خدای من !!! فکرش را کرده ايي چگونه تاب بياورم ؟؟

 


برچسب‌ها: چه زود گذشت عمرم و چه دير میگذرد حقیقت های زندگیم

♥ چهارشنبه 20 شهریور1392 ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط Дzadeh

اینجا زمین است،فاصله ی یک عشق تا عشق دیگر، "یک قهر ساده است"

گاه نگاهِ دلِ من آرام بَر خاطره ها خیره می ماند
نمیدانم ... به چِه می اندیشم !!
اَکنون خاطره های تَلخ و شیرین
جلوی چشم هایم رِژه می روند ....
و من ... به آینده ای که نمیدانم شیرینی دارد یا نه... می اندیشم

غَم انگیز تر از دیروزم

حرف های ناگفته ام بسیار است ...

نِگاه هایم بَر رُوی آسمان مات شُده است

دلم برای چشم هایی که حتی برایِ پلک زدن رویِ چهره ام برداشته نمی شد

تَنگ شده است ... تَنگ ...

می گویند دُنیا خیلی بُزرگ است

ولی می گویند ... من که ندیدم !!

دنیایِ این روزهایِ من خُلاصه شده است

در یک جِسم ...


برچسب‌ها: من آخرین نسل از آدم های غمگینم که هنوز دیوانه نشده

♥ چهارشنبه 6 شهریور1392 ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط Дzadeh

هيچ چيز نمي بينم

برنگرد .....
کمي عوض شده ام
.....
ديريست از خداحافظي ها غمگين نميشوم .....
به کسي تکيه نميکنم .....
از کسي انتظار محبت ندارم .....
او را دارم که دست می گذارد بر شانه ام ،
سر به زانو هايش ميگذارم و سنگ صبورم ميشود
.....
نگرانم ميشود .....
از من خسته نمی شود ، با او ساعت ها حرف ميزنم ...
در دنياي من کسي حق ورود ندارد جز خودم و خدایم ....


برچسب‌ها: چقدرْ کَمـْ توقعـْ شده اَمـــْ

♥ شنبه 19 مرداد1392 ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط Дzadeh

آخرین جمعه رمضان

کي شود در ندبه هاي جمعه پيدايت کنم
گوشه اي  تنها نشينم  تا تماشايت کنم
مي نويسم روي هر گل نام زيباي تو را
تا که شايد اين  شب جمعه ملاقاتت کنم
هر سحر با ياد تو در گريه ام مي خوانمت
تا به کي از سوز دل  ناله ز هجرانت  دهم
چشمهاي خسته ام بارد ز هجرانت عزيز
آنقدر  بارم  ز ديده  تا  که  پيدايت  کنم
هردم از نوميدي شمارم عقده هاي خويش را
تا  به  کي  از پشت  در آهسته  نجوايت  کنم
بي قرارم  مهديا  از بهر ديدار  رخت
تا به کي از مادرت زهرا تمنايت کنم؟؟؟

آقا بیا به حقّ شکاف سر علیاز داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است


برچسب‌ها: قدمت ای یار به هر خانه صفا می بخشد

♥ جمعه 11 مرداد1392 ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط Дzadeh

19 رمضان ... قدر است امشب ، شب تقدیر انسان نو

خداوندا ، خداوندا
قرارم باش و یارم باش
جهان تاریکیِ محض است
می ترسم
... کنارم باش



کوله بارم بر دوش سفری باید رفت
سفری بی همراه
،
گم شدن تا ته تنهایی محض
،
یار تنهایی من، با من گفت :
هر کجا لرزیدی
... از سفر ترسیدی...
تو بگو از ته دل :
من خدا را دارم

 این شب قدر است ، شب سرنوشت ، شب ارزش ، شب یک تقدیر انسان نو ، این شب از هزار ماه برتر است.



برچسب‌ها: تویی تکراری ترین ” حضور ” روزگارم

♥ شنبه 5 مرداد1392 ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط Дzadeh

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه

کاش در این  رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

خدایا کمک کن چَتر گناه را در بارانِ رحمتِِ رمضان و

غیر رمضانت بَسته نگه داریم

آمین


برچسب‌ها: رمضان مبارک

♥ چهارشنبه 19 تیر1392 ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط Дzadeh

تمام احساسات من اینجاست و برای تو ...

دلِ تــــو اولین روزِ بهار ... دلِ مـــن آخرین جمعهء سال

ببین که چه دورند و چه نزدیک به هم ...

تمام دیشب را گریه کردم

دلتنگ بودم
برای همه کس ، برای همه چیز
برای داشته ها و نداشته ها
برای بودن ها ، برای رفتن ها
برای تمام زندگی ام
برای تو ...
تمام دیشب را گریه کردم
برای سالهایی که با حسرت سپری خواهم کرد


برچسب‌ها: احساس ميکنم بلاتکليف ترين آدم دنيآ هستم

♥ چهارشنبه 12 تیر1392 ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط Дzadeh

کُجایی که حالُ و رُوزِ این رُوزهایِ پُوچِ مَرا ببـیـنی؟!


دلواپســـی مـــن از نیامدنـــت نیســـت
!
مـــی ترســـم ...
در پـــس ایـــن دل دل زدن هـــا ,
بیـــایـــی
...
و دلخـــواه تـــو نباشـــم
….................!


به اندازه تمام سه نقطه های دنیا با تو حرف داشتم

اما ، نقطه .

میترسم............
نه از خودکشی!
از اینکه نکند آن دنیا هم اینگونه باشد!
فقط یک تیغ میخواهد و یــک رگــــــــ
و کــافیست دنیایت کوچک باشد و دلـ ـ ـت تنگ
 و در آخر مرگــــــــــــــــــ
من را به بهشت راه نمیدهند ...
بجرم خــــودکـــشی...
به جــرم مـرگـــــــــــ....
امـــــــا مــــهــم نـیستـــــــــــــ


برچسب‌ها: اینروزها میگُذَرند امّامَن اَز اینروزها نِمیگُذَرم

♥ پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط Дzadeh

وقتی میشکنم خوب تماشا کن...شاید روزی د نــبال تکه هایم بگردی

گــآهی احســــآس مــیکنـــم رُوی دَســـت خُـــدا مـــانــده ام
خـــستـــه اَش کَـــردم خـــودش هـــم نــمیـــدانــد بـــآ مـــن چِــه کُـــند ؟!

ابتــــدآ شـــمآ بــــود ...
بعــــد عـــزیـــز ِدلــــــ شــــد ...
و امـــروز دوبــــآره شــــمآ شــــده ...
درســـتــــ مثـــل وقتــــی کـــه خـــوآبـــ مــی بینـــی
و صبــــح بــــآز بـــرمیـــگردی ســـر جـــآی اَولتــــــ

بـــالآخــــره روزی مـــی رســـد کـــه بتـــوانـــم فراموشــت کنــــم ...

شــــآیــد تــ ـــو هــم فـــرامـــوش کـــرده بـــآشـــی ، ولـــی یــــآدت بـــآشــد
یکــی از هــمین شبـــهآ یـــکـ خــآطــره از مـ ــن یـــآدتـــ مـی آیــد کـــه بـَـد دلــتنگـم میــشوی
...
آن شــــبــــ اســـتـــ کـــه مـــی فهمـــی مـ ــن بـــآ دلـــتنگـــی تــ ـــو چــــه کــــشیدمــــ
           کــــآفــــــه
... مـــــشـــــُروبــــ ... شـــــعــــر ...ســـیگـــار... بُغــــضــــــ ... شَــــبــــــ گـــریـــــه...دُعــــــآ ...خُـــــــدا ...

لَــــعنتـــی تــ ــو بــــآ چــــه چـــیزی فـــرامــــوشـــ مـــی شـــویـــــ ... ؟! 


برچسب‌ها: به آمدنت دیگر امیدی نیست, فقط من را پس بفرست

♥ شنبه 18 خرداد1392 ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط Дzadeh