تبليغاتX
روزهای بارونی

روزهای بارونی

او مي رود تا من مدام در فكر او باشم ولي من ميروم تا قلب او باشد براي ديگري

بیا وقتی برای عشق ((هورااااااااا)) می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیاندازیم

بیا با خود بیاندیشیم ! اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستنند

اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد

اگر یک شب شقایق مرد

تکلیف دل ما چیست ؟!؟

و من احساس سرخی می کنم چندیست ....

و من از چند شبنم بیشتر خوابم ....

{نزول عشق را دیدم}

چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد ! چرا بعضی نمی دانند که این دنیا

به تا موی یک عاشق نمی ارزد ! چرا بعضی تمام فکرشان""ذکر"" است

ودر آن ذکرهم یاد خدا خالیست ! وگویی میوه ی اخلاصشان کال است...

چرا شغل شریف و رایج این عصر روجالیست ! چرا در اقتصاد راکد احساس این

مکاره بازاران صداقت نیز دلالیست !

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد... حرفهای تازه را آغاز کرد... 

کاش می شد خالی از تشویش بود... برگ سبزی تهفه ی درویش بود...

کاش تا دل می گرفت و می شکست(عشق می آمد و کنارش می نشست)

کاش با هر دل دلی پیوند داشت ... هر نگاهی یک سبد لبخند داشت...

کاش این لبخندها پایان نداشت...

کاش دیواری میان ما نبود... بلکه می شد آنطرف تر را سرود...

کاش من هم یک قناری می شدم... در تب آواز جاری میشدم ...

آی مردم من غریبستانیم !!! امتداد لحظه ای بارانیم !!! شهر من آنسوتر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست... شهر من بوی تغضل می دهد...هر که می آید به او گل میدهد

دشتهای سبز . وسعتهای ناب... نسترن . نسرین . شقایق . آفتاب .... باز این اطراف حالم را

گرفت ...لحظه ی پرواز بالم را گرفت ...می روم آنسو تورا پیدا کنم ... در دل آئینه جایی وا کنم   

 

+نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت9:57 بعد از ظهرتوسط Azadeh | |