تبليغاتX
روزهای بارونی

روزهای بارونی

او مي رود تا من مدام در فكر او باشم ولي من ميروم تا قلب او باشد براي ديگري

من تمنا کردم که تو با من باشی

تو به من گفتی : هرگز ، هرگز                                            

پاسخی سرد و درشت ،،

و مرا غصه ی این هرگز کشت

I beg you that you where  "" with me ""
you told me never...
a cool answer
and this sadness was killed me..

+نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت3:42 بعد از ظهرتوسط Azadeh | |